شعر

تو را به آغوش خواهم کشید

تو را به آغوش خواهم کشید وقتی غبارها خوابید وقتی باران دوباره شفاف شد وقتی صدای پرندگان از میان آوارِ خانه‌ها بلند شد تو را به آغوش خواهم کشید در میدان آزادی در کافه‌ی همیشگی در هر خیابان عادی تو را به آغوش خواهم کشید وقتی پارچه‌های سیاه فرو بیفتند و ما دوباره مثل نوزادان عریان باشیم تو را به آغوش خواهم کشید با تو به خرابه‌های شهر خواهم رفت و تو را خواهم بوسید ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ در میانه‌ی جنگ و آتش و وحشت