آیا هستیم؟

ما بیش از اندازه درگیر خود هستیم. این ویژگی دنیای مدرن است. ما و چیزهای دیگر را به‌عنوان پدیده‌های قطعی می‌پندارد. ما فکر می‌کنیم با انجام کارهای مشخصی حتما موفق می‌شویم. موفقیتی که تصویری امروز برایش داریم و معلوم نیست که فردا هم چنین تصویری داشته باشیم. اما وقایع در جایی میان ما اتفاق می‌افتد.

دکارت زمانی گفت من می‌اندیشم، پس هستم. ما اندیشیدیم که باشیم. آیا واقعا بودیم؟ آیا واقعا هستیم؟

در بسیاری از کلاس‌ها و دوره‌ها، پر‌سش‌هایی که با آن روبرو می‌شوم درباره این است که من چه کاری می‌توانم انجام بدهم که موفق باشم. من چطور می‌توانم مدیر موفقی باشم. من چطور می‌توانم متخصص موفقی باشم، من چطور می‌توانم پدر یا مادر موفقی باشم.

در پس این عبارت موفق بودن ما داریم به نداشته‌هایمان اشاره می‌کنیم. به ترس‌هایمان. و ما البته داریم جهان را چنان قطعی فرض می‌کنیم و آن را فرموله می‌کنیم که می‌پنداریم همه چیز همانطور که ما می‌اندیشیم پیش خواهد رفت.