وقت اضافه
اینترنت قطع است. بدون شک حسی از کلافگی دارد. فقط در گوگل میتوان جستجو کرد که من با بازی با کلمات سعی میکنم اخباری را از حملهها و محلهای اصابت بهدست آوردم.
جمعه ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
اینترنت قطع است. کلافهکننده است، اما انگار یک چیزهایی را هم از سر آدم باز میکند. فقط گوگل کار میکند و من با بازی با کلمات سعی میکنم اخباری از حملهها و محلهای اصابت بهدست آورم.
مدتها بود فکر میکردم باید یکجوری از این زندگیِ پر از پیام و نوتیفیکیشن و شبکههای اجتماعی فاصله بگیرم. حتی به این فکر کرده بودم که یک موبایل ساده داشته باشم و خودم را از این حجم حضور دائمی خلاص کنم.
حالا اینترنت قطع شده و عجیب این است که بخشی از آن چیزی که دنبالش بودم، بهزور اتفاق افتاده. انگار یکدفعه بار تعهدی از روی دوشم برداشته شده. لازم نیست مدام چیزی را چک کنم، جواب بدهم، ببینم چه کسی چه گفته یا چه خبر تازهای آمده.
بخش زیادی از امروز را مطالعه کردم. نه از آن مدل مطالعههایی که لابهلای پیامها و رفتوآمد بین چند اپ انجام میشود. واقعاً نشستم و خواندم. Hospicing Modernity را که کتاب سنگینی است دست گرفتم و همینطور کتاب مردمنگاری را با سرعت خواندم تا ببینم چیزی متفاوت از دانستههایم دارد یا نه.
آسمان ساکت است. با خودم میگویم کاش همینطور بماند.
و بعد فکر دیگری میآید که خودم هم از آمدنش تعجب میکنم. اینکه اگر کمی به این وضعیت عادت کنم، شاید بتوانم چیزی در شیوهٔ زندگیام تغییر بدهم. کمتر آنلاین باشم. کمتر در دسترس باشم. بیشتر بخوانم. بیشتر ببینم. شاید این موقعیت، با همهٔ تلخی و وحشتی که دارد، تمرینی باشد برای یک جور دیگر زندگی کردن.
بعد از خودم میپرسم:
احمقانه نیست که وسط جنگ، دارم به این چیزها فکر میکنم؟