جستارها

پیرمرد هارلی‌سوار

یک گفتگوی کوتاه با پیرمردی در کنار خیابان، یک آب‌نبات و چند توصیه‌ی ساده؛ مواجهه‌ای تصادفی که چیزی از کودکی، مراقبت و نیاز آدم‌ها به یکدیگر را زنده کرد.

از نیوزلند تا خاکباز

وقتی تنها باشی حداقل کاری که باید بکنی این است که کلید خانه‌ات را به دیگری بدهی

بعد از طوفان

شب ویرایش این نوشته‌ها را آغاز کردم و هدفمون را روی گوشم گذاشتم. بعد از ۱۲ روز من پشت میزم بودم. انگار همه چیز برگشته بود به حالت قبل اما در واقع اینطور نیست. به‌قول موراکامی که جایی گفته تو بعد از طوفان دیگه اون آدم نیستی.

آتش بس

نیمه‌های شب باز صداهای مهیب می‌آمد. قبل از آن تارا بی‌خواب شده بود. تا حوالی ساعت ۱۲:۳۰ بیدار بود. چندباری خوابش برده بود و دوباره پریده بود. می‌فهمیدم که انگار استرس داره. مریم که ازش دور می‌شد از خواب می‌پرید. دست آخر گفت می‌شه...

چرا قطع شده؟

شب قبل تارا بهانه می‌گرفت که چرا یوتیوب کیدز نمی‌تونم ببینم ولی رو فیلیمو می‌تونم کارتون ببینم. با رسم شکل سعی کردم بهش توضیح بدم که چرا این اتفاق می‌افته.

پنیک

صبح به‌سختی از خواب بیدار شدم. مثل روزهای دیگه. شاید این واکنش بدنم به میزان زیادی از استرس باشه. چیزی که قبلا تجربه نکرده بودمش. من در فشارها معمولا بی‌خواب می‌شم اما این‌بار برعکس شده. بیشتر می‌خوام بخوابم.

بازگشت به خانه

انگار همه دارند کم‌کم باز می‌گردند. صدای پدافند مثل روز اول ترسناک نیست. ما داریم یاد می‌گیریم که چطور با این شرایط زندگی کنیم.

فیلم‌‌های مزخرف و اخبار ضد و نقیض

امروز از صبح بدون انرژی بیدار شدم. از همان مواقعی که از تو احساس می‌کنی خالی شده‌ای. انگار که استخوان‌هایت به هیچ‌جا بند نیست. افتادم در تخت و دو فیلم مزخرف دیدم. فیلم‌هایی که بی‌سر و ته است. از آن فیلم آمریکایی‌ها که یک قهرمان همه فن...

وقت اضافه

اینترنت قطع است. بدون شک حسی از کلافگی دارد. فقط در گوگل می‌توان جستجو کرد که من با بازی با کلمات سعی می‌کنم اخباری را از حمله‌ها و محل‌های اصابت به‌دست آوردم.

خانه

تارا می‌گفت می‌شه از این صندلی‌ها که می‌نشینیم توش و تاب می‌خوریم داشته باشیم. منظورش این صندلی‌های آویزان نشیمن است که در خانه می‌گذارند.